تبلیغات
دهمین خورشید - دیدگاه
آقام امام هادی (ع)
  • نام تصویر
  • نام تصویر
  • نام تصویر

درباره ما

کپی برداری از این وبلاگ باذکر سه صلوات هدیه به امام هادی (ع) مجاز می باشد.
اللهم عجل لولیک الفرج به حق الحسین(ع)

نویسندگان

مطالب اخیر وبگاه

لینک دوستان وبگاه

آرشیو مطالب

پیوندهای روزانه

لینک های ویژه

نظرسنجی

**نظر خود را نسبت به مطالب اعلام نمایید**






آماروبلاگ

کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

برچسب‌ها

طراح قالب

ثامن تم؛مرجع قالب و ابزار مذهبی وبلاگ و سایت

دیگر امکانات

دعای فرج سوره قرآن پخش زنده حرم آیه قرآن
روزشمار محرم عاشورا

خوب ببینیم

روزی یک مرد ثروتمند، پسر بچه کوچکش را به ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند، چقدر فقیر هستند. آن دو یک شبانه روز در خانه محقر یک روستایی مهمان بودند.
در راه بازگشت و در پایان سفر، مرد از پسرش پرسید: نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟
پسر پاسخ داد: عالی بود پدر؟
پدر پرسید آیا به زندگی آنها توجه کردی؟
پسر پاسخ داد: بله پدر
و پدر پرسید: چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟
پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت: فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهار تا. ما در حیاطمان یک فواره داریم و آنها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد. ما در حیاطمان فانوس های تزیینی داریم و آنها ستارگان را دارند. حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آنها بی انتهاست
با شنیدن حرفهای پسر، زبان مرد بند آمده بود. بعد پسر بچه اضافه کرد
متشکرم پدر، تو به من نشان دادی که ما چقدر فقیر هستیم

 

نویسنده سیدرضا موسوی در 11:49 ق.ظ | نظرات()
پنجشنبه 16 شهریور 1396 06:45 ق.ظ
Awesome article.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر